با قرآن و نماز

از قرآن پند بگیریم و با نماز خیمه ی دین را عمود نگه داریم
مشخصات بلاگ
با قرآن و نماز

یَا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
فرزندم!
نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو مى رسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.

آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «در مورد لقمان حکیم» ثبت شده است

پنجشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۴۴ ب.ظ

لقمان حکیم و پندهایش به فرزندش

لقمان علیه السّلام یکی از حکمای صالح و وارسته ی بزرگ تاریخ است ، که

نامش دو بار در قرآن مجید ذکر شده ، و یک سوره قرآن 

( سوره سی و یکم ) به نام اوست .

لقمان علیه السّلام فرزند « عنقی بن مزید بن صارون » و لقبش ابو الأسود بود .

وی از اهالی « نوبه » بوده ، از این رو سیاه پوست و دارای لب ها ی درشت بود. او مدتی چوپان و برده ی « قین بن حسر » از ثروتمندان بنی اسرائیل بود ، سپس بخاطر حکمتی که داشت ، اربابش او را  آزاد ساخت .

لقمان علیه السّلام در دهمین سال حکومت داوود علیه السّلام به دنیا آمد ، او بنده ای صالح بود ، که اکثر عمر خود را در میان بیابان ها گذراند ، تا آنکه در زمان یونس بن متی علیه السّلام بسوی مردم نینوا در موصول مبعوث گردید .

لقمان علیه السّلام دارای مقام حکمت بود، و قرآن قسمت هایی از سخنان حکمت آمیز این مرد الهی را بازگو کرده.

وی از کسانی است که عمر طولانی کرده ، و همواره با پیامبران محشور بوده ، به طوری که با چهارصد پیامبر ، ملاقات نموده و از گفتار معنوی آنها بهره جسته است .

لقمان علیه السّلام دارای مقام حکمت بود، و قرآن قسمت هایی از سخنان حکمت آمیز این مرد الهی را بازگو کرده:

فرزندم همیشه شکر خدا را به جای آور، برای خدا شریک قائل مشو، زیرا مخلوقی ضعیف و محتاج را با خالقی عظیم و بی نیاز برابر نهادن، ظلمی بزرگ است.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۲۱:۴۴
احمد یوسفی
سه شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۱۹ ق.ظ

زیرکی لقمان : خربزه تلخ


لقمان به ظاهر غلامی زیر دست بود، ولی به باطن حکیمی فرزانه! از این رو خواجۀ او در هر امری با وی مشورت می کرد تا از حکمت و نصیحت او بهره برد. عادت خواجه این بود که هر طعامی که نزد او می بردند بدان دست نمی زد ، مگر آنکه ابتدا لقمان از آن طعام چیزی خورَد. روزی خربزه ای برای خواجه آوردند. او لقمان را صدا زد و نزد خود خواند، و قاشی از خربزه بُرید و به او داد. لقان با اشتهای تمام آن را خورد. خواجه قاش دیگری داد و او با رغبت و میل وافر آن را نیز خورد و خواجه، پی در پی از از خربزه می برید و به او می داد تا اینکه به هفده قاش رسید. فقط یک قاش مانده بود، ذلئقه خواجه از اشتهای فراوان لقمان تحریک شد و خواست که او نیز شیرینی و گوارایی خربزه را بچشد. خواجه همینکه آخرین قاش رابه دهان گذاشت از شدت تلخی آن حالش دگرگون گشت. به لقمان روی کرد و گفت: پس تو چگونه این خربزه تلخ و جانکاه را خوردی؟ لقمان پاسخ داد: مرا ببخش سرور من؛ من از دست سخاوت تو شیرینی و نعیم فراوان خورده ام، شرمم آمد که از تلخی آن بی تابی نشان دهم!!!


1. شرح جامع مثنوی، دفتر دوم، ابیات 1462 تا 1509

و اما مأخذ این حکایت:

الامتاع و المؤاسنه، ابوحیان توحیدی، طبع مصر، ج 2، ص 121

اسرار التوحید، طبع طهران به اهتمام دکتر صفا، ص 77-76

جوامع الحکایات، باب اول، قسم دوم

منطق الطیر، عطار نیشابوری

همچنین:

مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 55 و 56

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۹
احمد یوسفی