با قرآن و نماز

از قرآن پند بگیریم و با نماز خیمه ی دین را عمود نگه داریم
مشخصات بلاگ
با قرآن و نماز

یَا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
فرزندم!
نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو مى رسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.

آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «سبک شمردن نماز» ثبت شده است

شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۴۲ ب.ظ

اگر نمازمان ...

n00005208-s

نماﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ  ﺑﻮﺩ

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ  ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻔﺮ، ﺫﻭﻕ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ !

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﮐﻌﺖ ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﮐﯿﻒ ﻧﺪﺍﺷﺖ !

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ،

ﮐﻪ هدفمان ازﺍﻭﻝ ﻭﻗﺖ خواندن آن ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

“ﺧﻼﺹ ” ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ  ، نبود 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۲
احمد یوسفی
چهارشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۳، ۰۳:۲۷ ب.ظ

15 بلا برای سبک شمردن نماز

حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) از پدر بزرگوارش پرسید: پدر جان، یا رسول الله! زنان و مردانى که نسبت به نماز بى‌‌اعتنا هستند و نماز را سبک مى‌‌شمارند، چه عواقبى را در پیش دارند؟

نماز

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه جان! هر کسى از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى‌‌سازد:

شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود.

الف) اما آن شش بلایى که در دنیا دامنگیرش مى‌‌شود:

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۱۵:۲۷
احمد یوسفی
سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۳:۵۲ ق.ظ

حکایت مجنون

مجنون

روزی مجنون در بیابانی به شوق دیدن لیلی می دوید . او چهره ی لیلی اش را در پشت کاروانی  دید که به جماعت ایستاده بودند . به همین سبب بدون توجه ، صف نماز کاروان را بر هم زد و به سوی لیلی اش شتافت .کاروان نمازشان را شکستند و کسی را فرستادند تا او را به نزد مهتر بیاورد . هنگامی که مجنون را کشان کشان آوردند

 مهتر کاروان  بدو گفت : که هستی جوان ؟!

جوان گفت : مجنونم .

مهتر گفت : می دانستم که مجنونی زیرا هیچ عاقلی چنین نمی کند .

مجنون : مگر چه کار خطایی کرده ام ؟!

ای دیوانه  تو بین ما  و خدایمان  فاصله انداختی و صف نماز ما را بر هم زدی ؟" 

مجنون که تازه متوجه کار ناشایست خود شده بود اندکی تامل کرد و  گفت: 

من لیلی ام را دیدم و جماعت شما را ندیدم .گفتم شاید شما هم فقط خدایتان را می بینید .

بازنویسی احمد یوسفی 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۲ ، ۰۳:۵۲
احمد یوسفی
شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۲، ۰۱:۱۰ ب.ظ

نمازی که ... نوشته مدیر وبلاگ

نماز

تو پایگاه کانی باغ (پسوه) و توی سنگر ی که برای مسجد در نظر گرفته شده بود پشت سر یکی از بچه ها قامت بستیم و نماز مغرب رو شروع به خوندن کردیم که صدای تیر اندازی بی امان نگهبان ها شروع شد . تا اون موقع سابقه نداشت که نگهبانا تو هیچ زمانی تیراندازی کنند . سجده اول رو که به جا آوردیم شدت تیر اندازی هم بیشتر شد فرمانده که صف اول نماز بود نمازش رو شکست و از نمازخونه با عجله بیرون رفت . تو سجده دوم بودیم که صدای یکی از سربازان شنیده شد که داد می زد بچه ها جناب سروان می گه زودتر بیان به پایگاه حمله شده .

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۲ ، ۱۳:۱۰
احمد یوسفی
دوشنبه, ۹ دی ۱۳۹۲، ۰۳:۵۴ ق.ظ

اسلحه پدر

اسلحه پدر

با صدای مادر از خواب بیدار شد . نماز صبح را خواند و بعد از صبحانه به مدرسه رفت . ساعات درسبا بی حوصلگی سپری می شد . خودش هم علت بی قراری امروزش را نمی دانست . نیم ساعت مانده به  اذ ان ظهر، طبق معمول هر روز ازمعلم اجازه گرفت و از کلاس بیرون زد و به طرف مسجد محلشان حرکت کرد . عمو حسین متولی مسجد ، شیلنگ آب را از کنار درختان سرو بیرون کشیده بود و جلوی مسجد را آب پاشی می کرد .

عباس که رسید به عمو حسین سلام کرد .کلید کمد را از او گرفت و صدای قرآن را پخش کرد . به حیاط مسجد آمد .

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۲ ، ۰۳:۵۴
احمد یوسفی