با قرآن و نماز

از قرآن پند بگیریم و با نماز خیمه ی دین را عمود نگه داریم
مشخصات بلاگ
با قرآن و نماز

یَا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
فرزندم!
نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو مى رسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.

آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «حضور قلب در نماز» ثبت شده است

شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۴۲ ب.ظ

اگر نمازمان ...

n00005208-s

نماﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ  ﺑﻮﺩ

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ  ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻔﺮ، ﺫﻭﻕ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ !

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﮐﻌﺖ ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﮐﯿﻒ ﻧﺪﺍﺷﺖ !

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ،

ﮐﻪ هدفمان ازﺍﻭﻝ ﻭﻗﺖ خواندن آن ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

“ﺧﻼﺹ ” ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ  ، نبود 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۲
احمد یوسفی
سه شنبه, ۹ دی ۱۳۹۳، ۰۲:۰۰ ق.ظ

حدیث امام رضا علیه السلام (آداب نماز )

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۳ ، ۰۲:۰۰
احمد یوسفی
شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۱۲:۱۶ ق.ظ

خواندن نماز برای چه کسانی سنگین است ؟

قرآن می فرماید: «نماز جز بر خاشعان سنگین است»، [24] چه کنیم خاشع باشیم تا نماز بر ما سنگین نباشد؟
از این پرسش چند پاسخ داده شده است: 
پاسخ اول: 
آیتالله جوادى آملى در تفسیر تسنیم در ذیل آیات 45 و 46 از سوره بقره می نویسد: 
«قرآن کریم در آیه 46 به منشأ خشوع خاشعان اشاره کرده، مىفرماید: یاد مرگ و قیامت، همه توان انسان را گرفته، قلب او را مى لرزاند و وى را خاشع مى سازد; زیرا همه غرورها و "من و ما" گفتنها از این روست که مرگ و عذاب قیامت از یادها رفته است وگرنه آنان که به حساب و میزان و بهشت و جهنم یقین دارند، یا دست کم گمانش را مى برند و از حال احتضار و احوال قبر غافل نیستند، خاکسار و خاشع و دل شکسته شده، به نماز و استعانت از دعا و بکاء رو مى آورند.» [25] 
پاسخ دوم: 
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۱۶
احمد یوسفی
دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ۱۲:۴۵ ق.ظ

نماز ما را می کشاند به مسیری که گمراه نشویم

در تاریکی گمراهی وجود دارد، ولی چراغ خدا و نور هدایت برای آنان که زمینه‌اش را دارند همیشه برقرار است؛ باید مراقب باشیم که کدام راه را انتخاب می‌کنیم و در این راه نماز بهترین وسیله است.

« آن کس که مرا طلب کند، من را می یابد و آن کس که مرا یافت، من را می شناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می باشم.»

هم نامی تو با علی انگار به عمق جان و عمل گره خورده بود که چنین در

میدان نبرد، دلیر و پر هیبت لرزه بر اندام بی وجود دشمن افکندی و خلوص و

تواضع را در نمازت به زانو در آوردی.

بی شک دشمن نمی دانست پای تو بر زمین است و دستانت با عرش نسبت دارد و چه

کم عمق مسیر آسمانی شدنت را هموار ساخت و تو ای صیاد ققنوس عشق، در

خاکستر جهل اهریمن جاودانه شدی.

تو چه عاشقانه به خدایت عشق ورزیدی و خدا چه عاشقانه خود خونبهای تو شد

عروج تو دردی سرشار را به سینه ی عاشقان و دلدادگان سرازیر کرد

و چه ساده صیاد دلها می شوی

نماهنگ شکوه نیایش به آهنگسازی علیرضا طلیسچی، خوانندگی میثم ابراهیمی و تدوین علیرضا مرادعلی بیگی در سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این نماهنگ از این قسمت قابل مشاهده است

منبع : خبرگزاری دفاع مقدس


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۴۵
احمد یوسفی
پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۱۶ ب.ظ

فکرم همه جا هست ...

شسیت

فکرم همه‌جا هست، ولی پیشِ خدا نیست            سجادۀ زَردوز که محرابِ دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟                   اندیشه سَیّالِ من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدّتِ اِخلاصِ من عالَم شده حیران                  تعریف نباشد، ابداً قصدِ ریا نیست!

از کمّیتِ کار که هر روز سه وعده                        از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ ذرّه فقط کُندتر از سرعتِ نور است                  هر رکعتِ من حائزِ عنوان جهانی‌ست!

این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعتِ آخر؟               چندی‌ست که این حافظه در خدمتِ ما نیست

ای دلبرِ من! تا غمِ وام است و تورُّم                     محراب به یاد خمِ ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کرد                 تا فکر من از قسطِ عقب‌مانده جدا نیست

هر سکّه که دادند دوتا سکّه گرفتند                   گفتند که این بهرۀ بانکی‌ست، رِبا نیست!

از بس‌ که پیِ نیم‌ وَجَب نانِ حلالیم                     در سجدۀ ما رونق اگر هست، صفا نیست

بَه بَه، چه نمازی‌ست! همین است که گویند         راهِ شُعَرا دور زِ راهِ عُرَفا نیست

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۱۶
احمد یوسفی
سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۳:۵۲ ق.ظ

حکایت مجنون

مجنون

روزی مجنون در بیابانی به شوق دیدن لیلی می دوید . او چهره ی لیلی اش را در پشت کاروانی  دید که به جماعت ایستاده بودند . به همین سبب بدون توجه ، صف نماز کاروان را بر هم زد و به سوی لیلی اش شتافت .کاروان نمازشان را شکستند و کسی را فرستادند تا او را به نزد مهتر بیاورد . هنگامی که مجنون را کشان کشان آوردند

 مهتر کاروان  بدو گفت : که هستی جوان ؟!

جوان گفت : مجنونم .

مهتر گفت : می دانستم که مجنونی زیرا هیچ عاقلی چنین نمی کند .

مجنون : مگر چه کار خطایی کرده ام ؟!

ای دیوانه  تو بین ما  و خدایمان  فاصله انداختی و صف نماز ما را بر هم زدی ؟" 

مجنون که تازه متوجه کار ناشایست خود شده بود اندکی تامل کرد و  گفت: 

من لیلی ام را دیدم و جماعت شما را ندیدم .گفتم شاید شما هم فقط خدایتان را می بینید .

بازنویسی احمد یوسفی 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۲ ، ۰۳:۵۲
احمد یوسفی